الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
101
الغدير ( فارسى )
مذاهب عملا اتفاق بر جواز حمل جنازهها ، چه قبل از دفن و چه بعد از آن ، دارند و اينكه نقل اموات به سوى اماكن مقدسه ، از قبيل مكه ، مدينه ، جواز قبر امام ، كنار قبر بندهء صالح ، سرزمين پاك ، يا محيطى كه خانوادهء ميت در آنجا هستند و يا مقبرهء خانوادگى جزو امور مسلّم در اذهان همگان بوده است . همچنين در روز انتقال استخوان خاك شدهء بسيارى از كسانى كه از پيروان مذاهب اربعه بودند ، جمع كثيرى از علما و خطبا و قراء و ديگران شركت نمودهاند . همهء اينها نشانهء جواز اين امر و اتفاق امت اسلامى دربارهء آن است ، بلكه تاريخ گواهى مىدهد كه اين كار از زمان صحابه « 1 » و تابعين در صورت وصيت ميت يا تصميم اوليائش رواج داشته و گويا كه عملا ميان تمام فرقههاى مسلمان در جميع قرون اسلامى مورد اتفاق بوده است . اگر اين موضوع ، از همان ابتداى اسلام ، مورد قبول نبوده ، هيچگاه صحابه دربارهء رسول خدا اختلاف نمىكردند كه آن حضرت را در مدينه يا مكه يا كنار جدش حضرت ابراهيم عليه السّلام دفن نمايند . « 2 » اين موضوع نهتنها در اسلام ، بلكه در شرايع پيشين نيز مشروع بوده است . بنابراين ، مىبينيم كه حضرت آدم كه در مكه وفات يافته و در غار ابو قبيس دفن شده بود ، حضرت نوح تابوتش را به كشتى حمل كرد و پس از پايان غايلهء طوفان ، آن را در بيت المقدس « 3 » و يا طبق احاديث شيعه در نجف اشرف دفن نمود . يعقوب عليه السّلام در مصر فوت كرد و به شام برده شد . « 4 » موسى عليه السّلام بدن يوسف را كه در مصر وفات يافته و در آنجا دفن شده بود ، به مقبرهء خانوادگىاش در فلسطين حمل
--> ( 1 ) . بلكه از زمان پيامبر بزرگوار اسلام اين موضوع رواج داشته ، چنان كه بعدا خواهيم ديد كه جابر جنازهء پدرش را بعد از دفن ، به جايى ديگر منتقل نموده است . ( 2 ) . الملل و النحل شهرستانى - در حاشيهء الفصل : 1 / 21 ؛ شرح الشمائل قارى : 2 / 208 ؛ شرح الشمائل مناوى : 2 / 208 ؛ السيرة الحلبية : 3 / 393 ؛ الصواعق المحرقة 19 . ( 3 ) . تاريخ طبرى : 1 / 80 ؛ العرائس ثعلبى 29 . ( 4 ) . حاشيهء ابى الاخلاص حنفى : 1 / 168 كه در حاشيهء درر الاحكام چاپ شده است .